20090824

رمضان – زنان – دو نقطه

رمضان:
فرارسيدن ماه رمضان را دوست دارم البته با رويكردي متفاوت از تبليغات رسمي و مذهبي


در قدم اول اين را نمي توانم انكار كنم كه بخشي از اين دوست داشتن بر مي گردد به دوران خوش كودكي و ماه رمضان هاي بي دغدغه كه عمدتاً بوي زولبيا و باميه با خود داشت و در بخشي از آن طعم ترش ريواس و ظهر گرمازده ي تابستان همراه با خُنُكاي هنگامه ي افطار در زادگاه كويري ام كه تمام گرماي طاقت فرساي روزهايش با آغاز عصر و شب به سرماي شبانه اي تبديل مي شد كه روحِ گرمازده ات را جاني دوباره مي بخشيد. انگار قطعه اي از بهشت در دل جهنم سوزان پديد مي آمد و باز با طلوع خورشيد محو مي گشت!



اما علاقه ام به رمضان علّتي ديگر و چه بسا مهمتر دارد، چيزي فراتر از خاطره اي شخصي؛ علّتي اجتماعي كه هر لحظه ذهنم را به خود مشغول مي كند، هر روز هنگام افطار مرا به خيابان و گشت و گذار در احوال مردم مي كشاند و در عالم درون همصحبتم مي كند با اين خلق بي شمار!

آنچه كه در ذهن خودم "شكستن عادت" و "بحران عقلانيت سرمايه داري" ناميده ام .

ماه رمضان هر ساله - به بركت زندگي در سايه ي حكومت ايدئولوژيك اسلامي - نظم حاكم بر زندگي ي روزمره ي تمام ايرانيان را مي شكند، عادات همگان را دستخوش تغيير مي كند و عقلانيت حاكم را به چالش مي كشد.
نظمي كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلكِ جهان سرمايه داري سعي در طبيعي (بخوانيد طبيعت ثانويه!!) جلوه دادنش دارد، يك ماه تمام بخاطر يك فريضه ي ديني در هم مي شكند.
در هم شكستني كه كمترين خاصيتش مي تواند اين باشد : «نظمي كه جاري بود نظمي طبيعي همچون طلوع هر روزه ي خورشيد از مشرق نبود كه نشود تغييرش داد!»
اگر يك ماه تمام توانستيم با نظمي متفاوت زندگي كنيم لابد مي توانيم نظم هاي ديگر را هم تجربه كنيم بي انكه لطمه اي اساسي به زندگي ي مان وارد شود.
ماه رمضان نمايي ازين واقعيت است كه « جهان ديگري هم ممكن است، جهاني كه مي تواند بهتر از اين جهان باشد. جهاني توأم با نظمي عادلانه و زندگي اي انساني. »
ماه رمضان را دوست دارم چون آرامش باتلاق گونه ي زندگي را به هم ميريزد و در دلش مي تواند نشانه اي از دريا شدن داشته باشد ....

زنان:
معرفي ي كابينه ي دولت احمدي نژاد و معرفي ي سه زن براي تصدي پست وزارت، در هفته هاي گذشته، يك بار ديگر ذهنم را درگير مفهوم "فمينيسم" و معناي اين واژه كرد.
بار ديگر در مقابل اين سوال مهم قرار گرفتم كه آيا فمينيسم به معناي زن سالاري و حكومت زن ها - فارغ از بعد كيفي ي قضيه - است؟ يا بايد به نحوي پاي مسائل كيفي را هم به ميان كشيد و بين جنس با جنسيت تفاوت گذاشت؟
به عبارتي آيا زن بودن با زنيّ يت و زنانگي يكسان است؟
حكومت زن ها مساوي است با حكومت زنانه؟

به گمان من جنس با جنسيّت متفاوت است و صرف حضور زن در قدرت نمي تواند به مفهوم حكومت زنانه باشد.
فمينيسم هم به معناي زنانه سالاري است و نه زن سالاري هر چند ديدگاه هاي متنوعي در اين خصوص وجود دارد اما چنين روايتي از فمينيسم است كه مي تواند با انسان سالاري هماهنگ باشد.

20090807

و من آمدم

يك سال ديگر از عمر مجازي ام گذشت و من دو ساله شدم

اولين بار نوشتن در جهان مجازي را در پرشين بلاگ شروع كردم و چند ماه بعد كه سايت هك شد به بلاگفا كوچيدم

از سيستمش راضي بودم، محسن هم به من پيوست و بيش از يك سال در آنجا نوشتيم

tirehgan.blogfa.com

مدتي است باز دلم هواي تغيير مي خواهد

شنيدم بلاگفا حافظ اسرار نبوده است،

شنيدم و شايد شايعه بود كه گفتند بلاگفا محتواي وبلاگ آنان كه اعتراض كردند، به بازجوي شان سپرده است،

دلم چركين شد، شنيدم پيام هاي خصوصي ي ديگران فاش شده در آنجا

و باز دلم تغيير مي خواست

پس دوباره اثاث كشي كردم، اينبار بلاگ اسپات و همچنان “تيره گان” – نامي براي آنان كه روزگارشان تيره است !

چنانكه مي تواند تيره نباشد

مي توانيم تيره نباشيم

در اين وبلاگ هم به سياق گذشته “نوك مگسكِ” قلمم “زيرِ نقاط سياهِ” اجتماع را نشانه خواهد رفت و كمتر سياسي – به معناي دولت گرايي كلمه – خواهد بود.

از خودم هم خواهم نوشت باز

از غرولندهاي جماعت روشنفكر شهر نشين،

از قيلوله هاي نابهنگام شبانه ام در سحرگاه!

اگر متني جوشيد يا شعري كوشيدم و آمد

و باز هم خواهم نوشت

اينجا

اكنون

تا هميشه !

سبز بمانيد و بهاري

تا بعد