فرارسيدن ماه رمضان را دوست دارم البته با رويكردي متفاوت از تبليغات رسمي و مذهبي

آنچه كه در ذهن خودم "شكستن عادت" و "بحران عقلانيت سرمايه داري" ناميده ام .
ماه رمضان هر ساله - به بركت زندگي در سايه ي حكومت ايدئولوژيك اسلامي - نظم حاكم بر زندگي ي روزمره ي تمام ايرانيان را مي شكند، عادات همگان را دستخوش تغيير مي كند و عقلانيت حاكم را به چالش مي كشد.
نظمي كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلكِ جهان سرمايه داري سعي در طبيعي (بخوانيد طبيعت ثانويه!!) جلوه دادنش دارد، يك ماه تمام بخاطر يك فريضه ي ديني در هم مي شكند.
در هم شكستني كه كمترين خاصيتش مي تواند اين باشد : «نظمي كه جاري بود نظمي طبيعي همچون طلوع هر روزه ي خورشيد از مشرق نبود كه نشود تغييرش داد!»
اگر يك ماه تمام توانستيم با نظمي متفاوت زندگي كنيم لابد مي توانيم نظم هاي ديگر را هم تجربه كنيم بي انكه لطمه اي اساسي به زندگي ي مان وارد شود.
ماه رمضان نمايي ازين واقعيت است كه « جهان ديگري هم ممكن است، جهاني كه مي تواند بهتر از اين جهان باشد. جهاني توأم با نظمي عادلانه و زندگي اي انساني. »
ماه رمضان را دوست دارم چون آرامش باتلاق گونه ي زندگي را به هم ميريزد و در دلش مي تواند نشانه اي از دريا شدن داشته باشد ....
زنان:
معرفي ي كابينه ي دولت احمدي نژاد و معرفي ي سه زن براي تصدي پست وزارت، در هفته هاي گذشته، يك بار ديگر ذهنم را درگير مفهوم "فمينيسم" و معناي اين واژه كرد.
بار ديگر در مقابل اين سوال مهم قرار گرفتم كه آيا فمينيسم به معناي زن سالاري و حكومت زن ها - فارغ از بعد كيفي ي قضيه - است؟ يا بايد به نحوي پاي مسائل كيفي را هم به ميان كشيد و بين جنس با جنسيت تفاوت گذاشت؟
به عبارتي آيا زن بودن با زنيّ يت و زنانگي يكسان است؟
حكومت زن ها مساوي است با حكومت زنانه؟
به گمان من جنس با جنسيّت متفاوت است و صرف حضور زن در قدرت نمي تواند به مفهوم حكومت زنانه باشد.
فمينيسم هم به معناي زنانه سالاري است و نه زن سالاري هر چند ديدگاه هاي متنوعي در اين خصوص وجود دارد اما چنين روايتي از فمينيسم است كه مي تواند با انسان سالاري هماهنگ باشد.
