۱۳۸۸۰۶۰۲

رمضان – زنان – دو نقطه

رمضان:
فرارسيدن ماه رمضان را دوست دارم البته با رويكردي متفاوت از تبليغات رسمي و مذهبي


در قدم اول اين را نمي توانم انكار كنم كه بخشي از اين دوست داشتن بر مي گردد به دوران خوش كودكي و ماه رمضان هاي بي دغدغه كه عمدتاً بوي زولبيا و باميه با خود داشت و در بخشي از آن طعم ترش ريواس و ظهر گرمازده ي تابستان همراه با خُنُكاي هنگامه ي افطار در زادگاه كويري ام كه تمام گرماي طاقت فرساي روزهايش با آغاز عصر و شب به سرماي شبانه اي تبديل مي شد كه روحِ گرمازده ات را جاني دوباره مي بخشيد. انگار قطعه اي از بهشت در دل جهنم سوزان پديد مي آمد و باز با طلوع خورشيد محو مي گشت!



اما علاقه ام به رمضان علّتي ديگر و چه بسا مهمتر دارد، چيزي فراتر از خاطره اي شخصي؛ علّتي اجتماعي كه هر لحظه ذهنم را به خود مشغول مي كند، هر روز هنگام افطار مرا به خيابان و گشت و گذار در احوال مردم مي كشاند و در عالم درون همصحبتم مي كند با اين خلق بي شمار!

آنچه كه در ذهن خودم "شكستن عادت" و "بحران عقلانيت سرمايه داري" ناميده ام .

ماه رمضان هر ساله - به بركت زندگي در سايه ي حكومت ايدئولوژيك اسلامي - نظم حاكم بر زندگي ي روزمره ي تمام ايرانيان را مي شكند، عادات همگان را دستخوش تغيير مي كند و عقلانيت حاكم را به چالش مي كشد.
نظمي كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلكِ جهان سرمايه داري سعي در طبيعي (بخوانيد طبيعت ثانويه!!) جلوه دادنش دارد، يك ماه تمام بخاطر يك فريضه ي ديني در هم مي شكند.
در هم شكستني كه كمترين خاصيتش مي تواند اين باشد : «نظمي كه جاري بود نظمي طبيعي همچون طلوع هر روزه ي خورشيد از مشرق نبود كه نشود تغييرش داد!»
اگر يك ماه تمام توانستيم با نظمي متفاوت زندگي كنيم لابد مي توانيم نظم هاي ديگر را هم تجربه كنيم بي انكه لطمه اي اساسي به زندگي ي مان وارد شود.
ماه رمضان نمايي ازين واقعيت است كه « جهان ديگري هم ممكن است، جهاني كه مي تواند بهتر از اين جهان باشد. جهاني توأم با نظمي عادلانه و زندگي اي انساني. »
ماه رمضان را دوست دارم چون آرامش باتلاق گونه ي زندگي را به هم ميريزد و در دلش مي تواند نشانه اي از دريا شدن داشته باشد ....

زنان:
معرفي ي كابينه ي دولت احمدي نژاد و معرفي ي سه زن براي تصدي پست وزارت، در هفته هاي گذشته، يك بار ديگر ذهنم را درگير مفهوم "فمينيسم" و معناي اين واژه كرد.
بار ديگر در مقابل اين سوال مهم قرار گرفتم كه آيا فمينيسم به معناي زن سالاري و حكومت زن ها - فارغ از بعد كيفي ي قضيه - است؟ يا بايد به نحوي پاي مسائل كيفي را هم به ميان كشيد و بين جنس با جنسيت تفاوت گذاشت؟
به عبارتي آيا زن بودن با زنيّ يت و زنانگي يكسان است؟
حكومت زن ها مساوي است با حكومت زنانه؟

به گمان من جنس با جنسيّت متفاوت است و صرف حضور زن در قدرت نمي تواند به مفهوم حكومت زنانه باشد.
فمينيسم هم به معناي زنانه سالاري است و نه زن سالاري هر چند ديدگاه هاي متنوعي در اين خصوص وجود دارد اما چنين روايتي از فمينيسم است كه مي تواند با انسان سالاري هماهنگ باشد.

۱ نظر:

آرش-فریادسکوت گفت...

سلام امیر جان
تو فرهنگ ایرانی اسلامی ما (اگه چیزی به این اسم داشته باشیم یا اگه باقی مونده باشه یا به تعبیری اگه بشه اسم فرهنگ بهش داد) یه چیزای جالبی میشه پیدا کرد! این که قدیمیا تعریف میکنن ماه رمضون که میشد ، خلافکار ترین آدمای اون روزگار خیلی از کارا را انجام نمیدادن تا به قولی بخشیده بشن یا حداقل یه کم ثوابایی که میبرن گناهاشون را پاک کنه! اامروز هم فکر میکنم با یه تفاوتای خیلی زیاد هنوز هم این حالت با غلظت کمتر وجود داره!! خیلی جالببه قدما به دور از علم نوین ودغدغه ی حقئق بشر، همون "جهاني توأم با نظمي عادلانه و زندگي اي انسانی" که گفتی را تو عرف جامعه مون جا انداخته بودن بدون اینکه سايه ي حكومت ايدئولوژيك اسلامي رو سرشون سنگینی کنه! متاسفانه امروز این سایه زیادی سنگینی میکنه و اون عرف سابق داره کمرنگ وکمرنگ تر میشه!
اما تو همون نظام سنتی مرد سالار فارق از اصطلاحات علمی و تئوریک شما هر وقت به مردانه سالاری میل میکرد چه خوشایند مینمود، اگه حتی مردونه گی به تعبیر همون لات لا ابالی خلافکار باشه که هیچ وقت دست روی زن بلند نمیکرد چه رمضون باشه چه هر ماه دیگه! اما امروز زیر همون سایه ی حکومت ایدئولوژیک که گفتی با باتوم از "زن" پذیرایی میکنن! و بازداشت و....! و "زن" را وزیر میکنن تا ماجرا را بکنن توی شیپور و باهاش گوش همه ی فمینیستای دنیا را کر کنن !! مثل مردا وحقوق بشر و هر چیز دیگه که بشه فکر کرد...